ملايي با درويشي همكار و شريك بود به هر منزلي كه ميرفتند موقع ناهار يا شام ملا كمي كه ميخورد دست از غذا ميكشيد و ميگفت: «الحمدلله» درويش بيچاره هم كه هنوز نصف شكمش خالي بود و مجبور ميشد دست از غذا بكشد و گرسنه بماند.
چند بار درويش به ملا گفت كه: «رفيق اين كار خوبي نيست، تو زود دست ميكشي من گرسنه ميمانم» اما ملا اين عادت از سرش نميافتاد. درويش در فكر چاره افتاد كه ملا را گوشمالي بدهد. يك روز كه از دهي به ده ديگر ميرفتند در دره خلوتي او را گرفت و با تبرزينش تا جايي كه ميخورد زد تا بيهوش شد.
ملا وقتي به هوش آمد درويش گفت: «مبادا بعد از اين سر سفره مردم زود دست از خوردن بكشي و مرا گرسنه بگذاري». ملا كه كتك خورده بود. قول داد كه بعد از اين تا درويش دست نكشيده او هم دست از خوردن نكشد. چند روزي ملا سر قول و قرارش بود تا اينكه روزي ملا به عادت قديم وسط غذا خوردن دست از غذا كشيد و الحمدالله گفت: درويش رو كرد به ملا و گفت: «آي دره دكي ملا»1 ملا كه قول و قرارش با درويش و كتكي كه توي دره خورده بود يادش آمد زود گفت: «بله قربان تازه دن بسمالله»2 و دوباره شروع به خوردن كرد.
سلام عزیزان
به وبلاگ من خوش آمدید.
من فرزان لیراوی مدیر ونویسنده این وبلاگ هستم از انتخابتون ممنونم.
وبلاگ من جهت سرگرم کردن بیننده های خودش ساخته شده امیدوارم که خوشتون بیاد.
نظر هم که حتما یادتون نره اگه قادر به نظر دادن نبودیدحداقل تونظرسنجی ها (نظر سنجی ستاره ای وگزینه ای) شرکت کنید.
اگه دوست دارید توی خبرنامه ما عضو شوید.
تبادل لینک هوشمند برای تبادل لینک ابتدا ما را با عنوان جزیره سرگرمی و آدرس http://nilou.LoxBlog.com لینک نمایید سپس مشخصات لینک خود را در زیر نوشته . در صورت وجود لینک ما در سایت شما لینکتان به طور خودکار در سایت ما قرار میگیرد.